ایلیا خانایلیا خان، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 16 روز سن داره

ایلیا ناز مامان و بابا

سفر شیراز

توی اردیبهشت ماه یه سفر رفتیم شیراز. به قول بابا امید اریبهشت شیراز یه چیزه دیگه ست. جاده بوان(آبشار طاها)   اول از هرکاری رفتیم پابوس آقا احمد بن موسی کاظم (شاهچراغ) تبارک الله ازاین روضه رفیع مقام                       که هست مدفن شاهچراغ خیر انام سه روز شیراز بودیم و به فامیلامون سرزدیم. اما متاسفانه عمو حمید تصادف کرده بود و ما برگشتیم گچساران. ...
12 دی 1393

14 فروردین

روز 14 فروردین هم به همراه آنا جون و عمه ناهید و نادیا و البته مامان و بابا امید رفتیم امامزاده جعفر طبیعت زیبای گچساران(مزارع گندم) ...
11 دی 1393

13 بدر

همیشه سیزده بدر پر از خاطرات شیرین دور هم بودنه. البته امسال با وجود تو شیرین تر هم بود  امسال هوا بارونی سرد بود و ما مجبور شدیم نوبتی گل پسرمون رو توی ماشین نگه داریم.اما چند دفعه هم دزدکی وبدون اجازه من از ماشین اومدی بیرون . فکرکنم میخواستی واسه درست شدن انتقالی بابا امید سبزه گره بزنی وقتی از سیزده بدر برگشتیم رفتیم خونه آنا جون. اونجا جمع همه جمع بود. یه اتفاق جالبی که اونجا افتاد این بودکه آقا کیوان(پسر دایی بابایی) چراغ گوشیشو روشن کرد و یه دفعه تو چهار دست و پا برای گرفتن گوشی راه افتادی. وااااااای چه صحنه جالبی بود. همه هورا می کشیدن و دست میزدند  بلللللله بالاخره عشق چراغ گوشی باعث شد که شما ...
11 دی 1393

خبر بدین به قندون

خبر بدین به قندون         ایلیا داره یه دندون   بالاخره پس از یه مدت اذیت کردن ها و بی قراری ها والبته غذا نخوردن، در تاریخ 10/1/1393 متوجه شدم که تو دهن پسر گلم یه دونه مروارید توچولو جوونه زده                         سلام سلام صد تا سلام          من اومدم با دندونام                         می خوام نشونتون بدم  &nbs...
11 دی 1393

روستای آیشیرین

توی تعطیلات نوروز یه بار رفتیم روستای آبشیرین خونه دایی بابا امید. واقعا همه جا سرسبزو قشنگ بود... ایلیا و بابا امیدبه همراه عمه نادیا ...
10 دی 1393

سال تحویل

نوروز توی شهرمون خیلی زیباست. آب و هوای گچساران توی فصل بهار واقعا دوست داشتنیه. از اتفاقات سال 92 برای مامان و بابا این بود که توی تیر ماه 92 ما از دهدشت به گچسارن اسباب کشی کردیم و خونمون اومد گچساران. البته اون موقع هنوز تو به دنیا نیومده بودی. ولی انتقالی بابا امید درست نشد و هر روز میره دهدشت و میاد... بزرگترین و قشنگ ترین اتفاق زندگی ما در سال 92 به دنیا اومدن شازده کوچولومون آقا ایلیا بود. لحظه سال تحویل من و تو و بابایی هرسه کنار سفره هفت سین نشستیم و برای سلامتی وعاقبت به خیری همه دعا کردیم . ان شاا... این سال جدید برای همه دوستامون پر از اتفاقات خوب باشه.آمییییییین... ولی کلی هم عکس و عیدی گرفتیم. بعد از سال تحویل ...
10 دی 1393

آتلیه

دیگه کم کم داریم به استقبال نوروز می ریم. البته هوای شهرمون از اوایل اسفند بهاری شده... چند روز قبل از عید پسر گلمون رو بردیم آتلیه .البته قرار بود 24 شهریور، سالگرد ازدواج مامان و بابا بریم، اما چون اون موقع شما خیلی نی نی بودی و فقط 33 روزت بود صبر کردیم تا بزرگتر شی و خودت بتونی بشینی. ...
6 دی 1393

شش ماهگی

پایان شش ماهگیت بود که باهم رفتیم شبکه بهداشت که وزن گل پسرم 9.1 کیلو گرم و قدت 71سانتی متر بود. خداکنه همیشه اینجوری خوب رشد کنی خب، دیگه مرد شدی و باید غذا بخوری. فرنی و حریره بادوم رو خیلی با علاقه میخوردی با اینکه یه قاشق بیشتر نبود ولی همون یه قاشق رو هم با لذت میخوردی . خدا رو شکر پسر بد غذایی نبودی . اینم عکسای پسر گلم موقع غذا خوردن با اینکه خوردن آب میوه برات زود بود اما با دیدن پرتقال و لیمو شیرین دست و پا تکون میدادی که منم میخوام. منم دیگه چاره ای نداشتم جز تسلیم شدن...         ...
6 دی 1393